آروم و بی قرار آینه یکشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۴، 23:29 درحال بارگذاری.. امشب قرار بارون ببارهخبر خوبیه
به نظرم اتفاقات خوبی قرار برام بیوفته :)ذهنم آروم شده و بار اصلی رو هم استاد برداشتن از رو دوشم ، یکم خستم انگار زیادی خسته شده بودم . اما حداقلش حالم بهتر .تنها نگرانیم خوب شدن حال ...قرار که یه قدم جلو تر برم شاید این طلسم شکسته شه .
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی
آینه جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴، 20:54 درحال بارگذاری.. میخوام حرف بزنم شاید یکم طولانی شه حرفاماول بگم که همزمان دارم کویر گوگوش میشنفم . این روز ها درگیر چی هستم؟
خودمم نمیدونم دقیق اما الان که دارم تمرکز میکنم یه فکرای میاد اولیش همین جلسه ای که در زمان حاضر رفتم . حس خشم و اضطراب و ناراحتی و بغض و تنهایی و لبخند خشکیده رو لبام و دیوار های آشنااااا (باروم نمیشه ) و اما آدم های ناآشنا مسیر برگشت و پیاده برگشتم تا خونه نمیدونم چطوری اون یه ساعت سرما رو چطور تحمل کردم و دلم م
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی
آینه جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴، 21:5 درحال بارگذاری.. مبحث خاستگاردارم آهنگ گل بی گلدون گوگوش میشنفم
دیت های سنتی که این روزا دارم تجربه میکنم یکی از یکی مایوس کننده ترچندساله که خودم قانع کردم که قید این مدل انتخاب همسر رو بزنم اما گفتم اینم خب یه راه باتوجه به شرایط فرهنگی بذار به خودم فرصت بدم . این چهارمین مورد بود که همچین فرصتی دادم . نمیگم کاش این فرصت نمیدادم حداقلش اینه درآینده خودم سرزنش نمیکنم که چرا این روش امتحان نکردم . دیگه خیالم راحت شد این روش اصلا با شخصیت م
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی
آینه جمعه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۴، 21:20 درحال بارگذاری.. خرده افکاردارم آهنگ عجب جایی گوگوش میشنفم
چرا الان که ناراحتم پیام های محبت آمیز بعضی ادما میبینم بغض میکنم !یه روزی میام اینجا مینویسم بالاخره گواهی نامه رانندگی گرفتم .پنج قسمت اول امیلی در پاریس فصل پنجمش دیدمعجب جایی به داد من رسیدی بشدت نیازمند سفرممیگم شاید با تموم شدن پاییز این غم ها هم برن اما نمیرن میدونم این پاییز که باعث شد من تحمل کنم این درد هارو یعنی زمستون هم میتونه ؟!نمیخوام به سازماندهی سال دیگه فکر کنم م
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی
آینه شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۴، 6:18 درحال بارگذاری.. دیشب چقدر نیاز داشتم که بنویسم خوب شد نوشتم و سبک شدم یه کوچولورفتم خوندم الان پست هامو کسی ندونه فکر میکنه دارم از یه عشق شکست خورده حرف میزنم و ای کاااااش که همینطور بود .
یه جورایی میشه گفت من شکست خوردم در عشق اما نه عشق به یه آدم :(نکنه واقعا حکمتی درش هست ؟!سردرگم شدم و دستم بسته منتظرم ببینم چطور میخواد پیش بره من و استادم با هم قهریم اما یه قهر ناعادلانه . قهری که چند ماه اتفاق افتاده و منو داغون کرد . قهری که هیچ ک
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی
آینه شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵، 0:20 درحال بارگذاری.. سلام و درود امشب اومدم یه سر بزنم خیلی وقته دورم ازینجا
شده یه خونه خلوت سوت و کور همه حا خاک نشسته ولی هنوزم برام با صفاست لکس های روی دیوار بالشت های زرشکی که بوی خاک میدنظرف هایی که وقتی آبشون میزنم یه سطح گلی میشورم وووخلاصه بگم که من زندم امیدوارم همه کسایی که اینجا میشناختم همچنان زنده و سلامت باشن
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی
ای شرقی غمگین وقتی آفتاب تو رو دید تو شهر بارونی بوی عطر تو پیچید
برچسب:
نویسنده: سارا کمالی